ستاره درخشان

قصه یه شب خیلی سرد

سلام نفسم حالت چطوره خوبی؟ چخبرا ؟ خانواده خوبن ؟حس عجیبی دارم که این پیام رو برات مینویسم . انگار دوباره دیدنت برام یه رویاست. ،، خیلی دلم تنگ شده برات ، امیدوارم حالت خوب باشه و سرزنده و سرحال باشی، این اواخر واقعا خواب های بدی میدیدم در رابطه با تو ، خیلی بد بد بد بودن🤦‍♂️ ، ان‌شاءالله که هیچی نشده و همون دختر خندان و دلپاک مونده باشی.، منم خوبم ، امشب خوابم نمی‌برد ، همش به یادت بودم . اوضاع و احوالم خوبه، درسامون سنگین ، دوره هام هم خوب ، در حدی که خودم یه پروژه نیمه سنگین رو تنهایی هندل و اجرا میکنم . دلم یه ذره شده ، برام شدی یه رویا، یه خواب، یه آرزو ، شاید هم یه حسرت، ،، همین الانشم که اینو مینویسم ترسی توی دلمه ، کاری کردی که خیلی شاهد رفتنت باشم ، نمیدونی این رفتن ها چقدر عذاب آوره🤦‍♂️، میترسم که بهم پیام بدی و بعد دوباره تیکه تیکه شم ، نمیدونم اما خیلی روی تو حساسیت به خرج میدم ، همیشه بهترین ها رو برات میخوام ، هیچ وقت نتونستم به بدی تو فکر کنم حتی وقتایی که خیلی ها بدی تو رو میگفتن ، البته تو رو نمیشناسن و غیر مستقیم و اینا ..،، در آخر هم میخوام بهت بگم که هنوزم دوست دارم حتی با اون همه قلبی که شکستی، البتهههه منم مثل تو اون دوست داشتن و علاقه قبل نمونده اما اینو میدونم اگه بازم ببینمت عاشقت میشم . اینبار نه مجازی بلکه کنار همدیگه ، نه استیکر لب و بغل بلکه همه چیزمون کناروهم و لمس واقعی . تو دوران مجازیمون حداقل این که شخصیتت و اینکه دختر خوب و دلپاکی هستی و واقعا میشه باهات یه زندگی رو سروسامون داد رو فهمیدم ، توی چند جمله قبل نتونستم منظورمو بگم خلاصش اینه که خیلی مورد قبول منی و همونی هستی که میخوام ، امیدوارم منم اینجور بوده باشم و باشم برات ، اگه حس قبل نمونده ایرادی نداره ،، اگه فرصتی پیش بیاد هرچی قبل داشتیم رو پاک کنیم و اینبار همه چیز رو واقعی و در کنار هم بچینیم . میخوام به صورت واقعی بشناسی منو نه از روی پیام و چت و ترویج افکار توی ذهنت . دوست دارم عشق یکی یدونه من حتی اگه اون حسی که قبلا نبوده .. ،، توکل میکنم به خدا و بسم الله امشب یه قسمت سنگین پروژه ام رو با موفقیت انجام دادم خدایا خودت دستامون رو بگیر رو به هم برسون ، من به چشمم دیدم و با روحم چشیدم این غیر ممکن نیییست . شبت بخیر دلبرکم ، رویا های شیرین ببینی .💝💖

تاریخ نگارش : -- ۱۳ آذر ۱.۳۳ بامداد

نویسنده : -- Agha